حسن بن حسين شيعى سبزوارى
54
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
نكنيم ، دست بيار تا بر تو بيعت كنيم . پس عمرو ابو عبيده ، ابو بكر را بيعت كردند و بعد از آن ديگران بيعت كردند . پس چون امير المؤمنين على - عليه السّلام - از تجهيز و تكفين حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - [ 19 - پ ] فارغ شد ، به مسجد آمد و بنو هاشم با وى بنشستند ، بنو اميه با عثمان عفّان و بنو زهره با عبد الرحمن عوف ، بيامدند و بنشستند . ابو بكر و عمر و ابو عبيدهء جرّاح بيامدند و گفتند : چرا چنين نشستهايد ؟ برخيزيد و ابو بكر را بيعت كنيد . عثمان و عبد الرحمن عوف و آنان كه با ايشان بودند ، بيعت كردند . امير المؤمنين على و بنو هاشم بازگشتند و زبير با ايشان بود به خانهء امير المؤمنين شدند . عمر با جماعتى پيش ايشان رفت و گفت : بياييد و بيعت كنيد ابو بكر را ، كه همهء مردمان بيعت كردند . زبير برخاست و دست به قبضهء شمشير زد . عمر گفت : « عليكم الكلب فاكفونى شرّه » سلمة بن سلامه دست بزد و شمشير از وى در ربود و عمر از سلمه بستد و بر زمين زد و بشكست . آنها كه در خانه بودند از بنو هاشم ، گرد وى درآمدند و با هم پيش ابو بكر رفتند . ايشان را گفتند : بيعت كنيد ابو بكر را كه مردمان بيعت كردند و اگر بيعت نكنيد ، حاكم ميان ما و شما شمشير باشد « 1 » . بنو هاشم چون چنان ديدند يك يك بيعت مىكردند تا هيچ كس از ايشان نماند الّا امير المؤمنين على - عليه السّلام . وى را گفتند : بيعت كن . فرمود : من بدين كار سزاوارترم ، از آن كه من به رسول خداى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - اولىترم مرده و زنده و من وصى وىام و موضع سرّ وىام و وزير وى [ 20 - رو ] و عالمترم از شما به كتاب و سنت و از شما شجاعتر [ م و فصيحتر ] « 2 » و فقيهتر ؛ اين كار حقّ من است . از خداى بترسيد و حق من با من گذاريد . عمر گفت : ما دست از تو بازنداريم تا بيعت نكنى به طوع و رغبت يا به جبر و كراهت . امير المؤمنين على - عليه السّلام - گفت : « اجلب جلبا شطره » ، امروز بكوش از براى وى تا فردا به تو دهد « 3 » . به خداى كه گفتار تو نشنوم و به تو هيچ باك
--> ( 1 ) . ق : اگر ابا كنيد ، حاكم ميان شما شمشير باشد . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . م : بكوش امروز تا فردا به تو دهند .